تا حالا شده در اوج نا امیدی و...!!
اتفاقی جالب باعث بشود که حال و هوای شما عوض بشود؟! یا اینکه احساس کنید خانهء دلتان سرشار از عشق و امید شده است؟!...
می دانم که همهء شما یک جورائی درگیر این حس و حال بوده اید یا شده اید و آن را به معنای واقعی تجربه کرده اید...!
من نیز احساس می کردم همهء درها به رویم بسته شده است! دل شکسته و ناامید! ولی ناگهان...!!!
شاید بهتر باشد چیزی نگویم و تنها حرف خود را با شعر زیر بیان کنم!!!
آرزو دارم زینت بخش دفترچهء دلتان عشق باشد و امید و دیگر هیچ...!!!
یه آدم تو نیمهء راه
تو دلش یه عالمه آه!
توی جاده دل پریشون
تو شبا منتظر ماه!
یه دفعه یه نور امید
از بالا تو آسمون ها!
می تابه رو قلب خسته اش
رنگش از رنگین کمونها!
حالا اون سقوط رنجو
با چشاش داره می بینه!
از دل روزای رفته
خاطراتشو می چینه!
توی کوچه ها می پیچه
عطر شعر عاشقونه!
از هوای تازهء دل
می خونه چه بی بهونه...!!!
+
نوشته شده در
Tue 7 Nov 2006ساعت 22:18 توسط پرنیان مجنون
|
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت!
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت!!!
چقدر زود گذشت! درست مثل یک چشم بر هم زدن! و چقدرخداحافظی با این ماه بزرگ سخت است! اما مشق دلدادگی و تمرین عاشقی هیچ وقت به پایان نمی رسد! و ای کاش نفس های ما موسیقی متن دعای ابو حمزهء ثمالی بود...!
داشتم خاطرات این روزهای خوب رمضان را ورق می زدم! دیدم چه زود لحظهء خداحافظی رسید! عمر این سفر معنوی چقدر کوتاه بود...!
دارند چمدان خدا پرستی را جمع می کنند و با خودشان می برند! پیراهن تقوی، سجادهء توبه، تسبیح اشک...!
دلم می خواهد یک بار دیگر در این باغ دعا قدم بزنم! دعاهای این باغ لطیفند مثل برگ گل! با طراوتند مثل بهار، که همهء آنها پا در میانی می کنند برای آشتی با حضرت دوست...!
اکنون پا شده ام و آمده ام در کوچهء سحر، هوای دست نخوردهء صبح این سرزمین صورتم را نوازش می دهد! باز هم ماه رمضان برای خانه ها چشم روشنی آورده است! برکت سحری، آغاز روزه داری، شعر بلند شب بیداری...! ولی! آسمان بدون ماه چقدر از هم صحبت خالیست! انگار همین دیروز بود که هلال ماه، برکت روزی حلال این ماه را به ما یاد آوری کرد! ولی! غصه اتون می گیرد، اگر بگویم دیگر غروب ها با "ربنا ..." کسی سفرهء دل پهن نمی کند! دیگر سحرها کسی با "اللهــــم انی اسئلک...." بخت خفتهء ما را از خواب بیدار نمی کند...!
ماه رمضان! ماه خوب خدا!
داری می روی سفر؟! ۱۱ ماه می خواهی بر نگردی؟! دلم می خواهد خوب نگاهت کنم! داری می روی و من را با این گرگ های گناه تنها می گذاری؟! دلت می آید؟! گردن کلفت های محلهء معصیت دوباره می خواهند بیایند! می خواهی من را با این بازوی بی زور کنار خیابان زندگی رها کنی؟!...
دلم می خواهد به تو سلام کنم! آخ که چقدر دل آدم برای سلام پـُر است...! آن خداحافظی که قلب آدم تند تند می زند و دست خالی آدم رو می شود!! دلم می خواد به تو بگویم: سلام ماه رمضان...! و خوب می دانم این جمله که از دهان من بیرون بیاید، یک سنگ برمی دارد و در جام چشم هایم می زند تا اشک در چشم هایم بنشیند! تازه یادم می آید که تو داری خداحافظی می کنی...!!!
و اما؛ ما مسافر شهر رمضانیم، اما نباید خیال کنیم سفر تمام شده است و باید کوله بار سفر را زمین بگذاریم و برویم! نـــــه...!!!
سفر تازه شروع شده است و ۳۰ روز روح و جانمان را از ناپاکی ها ستردیم! و امروز مثل کودکی پاک و رها باید میلاد خویش را جشن بگیریم و از نو شروع کنیم...!
آیا شنیده ای حاجی وقتی از مکه بر می گردد پاک و بی گناه است؟!
آیا میدانستی وقتی حج تمام می شود جواز گناهش بعد از بازگشت گشوده می شود؟!
اکنون همانند حاجی هستیم که از مکه برگشته است! باید مانند پرستاری شفیق با ذهنی مضاعف از کودک روحمان مراقبت کنیم!
خدایا! الها! پروردگارا!
یک دست دعا دارم که مثل کاسهء گدایی به سمت تو دراز شده...!
خدایا! در این صحرای رمضان، سواد آبادی عشق و آلاچیق محبت تو را من با همین کوره سواد دهاتیم پیدا کردم...!
خدایا! من بلد نبودم همهء دعاهای این شهر را بخوانم! ولی دست کمش این بود که: بر روی دستمال دستم همهء آبرویم را بخاطر تو گریه کردم...!
خدایا! یادم دادی که با این ماه خداحافظی نکنم و هیبت این ماه را حیای چشمم بکنم! بگذارم گناه از من بترسد...!
خدایا! در این شهر رمضان من غریبهء آواره را راه دادی! من کجا و طواف شب قدر کجا؟! من کجا و عزاداری برای مولا علی(ع) کجا؟!
بار خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مصیبت و اندوهمان را به رفتن ماه ما خیر و نیکی عوض ده! و برای ما در روز عید و روز روزه گشودنمان مبارک و نیکو گردان! و آن را از بهترین روزهایی که بر ما گذشته است قرار ده که جالبترین و بدست آورنده ترین روزها برای عفو و گذشت، و نابود کننده ترین برای گناه باشد! و برای ما آنچه از گناهانمان که پنهان و آنچه آشکار است را بیامرز...!
بار خدایا! با گذشتن این ماه از گناهان ما بگذر! و با بیرون رفتن آن ما را از بدی هایمان بیرون ببر! و بوسیلهء آن ما را از نیکبخت ترین اهل آن ماه و از با نصیبترین ایشان در آن و از بهره مندترین آنان از آن قرار ده...!
بار خدایا! ما را در روز فطر و روزه گشودنمان که آن را برای اهل ایمان روز عید و شادی و برای اهل دین خود روز اجتماع و گرد آمدن و روز تعاون و کمک کردن به یکدیگر قرار دادی، از هر گناهی که آن را انجام داده ایم، یا کار بدی که پیش از این کرده ایم، یا اندیشهء بدی که در دل داشته ایم، بسوی تو توبه و بازگشت می نماییم! توبهء کسی که رجوع به گناهی را در دل نمی گذراند، و پس از توبه در گناهی باز نمی گردد! توبهء خالصی که از شک و دو دلی پاکیزه باشد! پس آنرا از ما قبول فرما و از ما راضی و خوشنود شو، و ما را بر آن ثابت و پا بر جا گردان...!
بار خدایا! ترس کیفر ترسیده شده(دوزخ) و شوق و دوستی پاداش وعده داده شده(بهشت) را روزی ما گردان تا اینکه لذت و خوشی آنچه(آمرزشی که) از تو می خواهیم و اندوه آنچه(کیفر بر گناهانی که) از آن بتو پناه می بریم دریابیم...!
بار خدایا! از پدران و مادران و همهء هم کیشان ما هر که از ایشان در گذشته و هر که در نگذشته تا روز رستاخیز در گذر...!
بار خدایا! ما را در تقصیر از ادای حق خود ملامت و سرزنش مکن، و عمرهای ما را که در پیش است به ماه رمضان آینده برسان! و چون ما را به آن ماه رساندی، بر انجام عبادت و بندگی تو که شایستهء توست یاریمان فرما! و بر رعایت فرمانبری که سزاوار آن ماه است برسانمان! و عمل شایسته ای را که سبب بدست آوردن حق توست در دو ماه(ماه رمضان کنونی و رمضان بعد) از ماه های روزگار برای ما روان ساز و ما را برای بجا آوردن آن توفیق ده...!!!
آمین! یا رب العالمین!
عید سعید فطر را به شما عاشقان الهی تبریک می گویم! و امیدوارم تمامی طاعات و عباداتتان مورد قبول حق تعالی قرار گرفته باشد...!
مثل همیشه از همهء شما عزیزان التماس دعا دارم!!!
+
نوشته شده در
Mon 23 Oct 2006ساعت 21:59 توسط پرنیان مجنون
|